هو الشهید
سلام دوستان عزیز .
ببخشید که دیر شد . دیگه نزدیک عیده و خونه تکونی و .......... وقت نشد به اینجا برسم .
حال و هوای عید که اومد یاد عید پارسال افتادم . وقتی همه حال و هوای جنگ و جبهه و دفاع مقدس و منطقه رو با عید قاطی کردند و راهی سرزمینهای نور شدند .
ما هم وقت رو غنیمت شمردیم و با چند تا خانواده با هم راه افتادیم سمت سرزمینهای نور . تو راه یاد هر کجا می افتادم دلم می رفت . درسته که خودمون لیاقت نداشتیم تو اون سالهای پر برکت اون ور ها باشیم . ولی تعریف فکه و دوکوهه و اروند و خصوصا شلمچه رو از بچه های جنگ زیاد شنیده بودم . دلم برا دیدن همه ی این مناطق له له می زد . خصوصا شلمچه .
لحظه ی موعود رسید و راه افتادیم سمت شلمچه . قلبم توی سینه ام جا نمی شد ، وقتی یاد فداکاری های رزمنده ها تو این منطقه می افتادم . شلمچه ای که تعریفش رو شنیده بودم یا توی تلویزیون دیده بودم جلوی چشمم رژه می رفت و کلی رفته بودم تو حس و حال ...........
ولی وقتی رسیدم آرزو کردم کاش نیومده بودم . با دیدن صحنه های که جلوی چشمم بود تمام شلمچه جلو چشمم فرو ریخت . باورم نمی شد اینجا شلمچه باشه .............
شلمچه ی بی نخل کی دیده ....... شلمچه ای که دور تا دورش حراجی لباس باشه رو کی می فهمه ........... شلمچه ای که توش کنار سی دی مداحی سی دی کارتون و فیلم هم می فروختند رو کی درک می کنه ..........
کی درک می کنه ، اینجایی که آدمهایی که هیچ چیز از جنگ نمی دونن و هیچ کدوم از حماسه هایی که بچه ها اینجا آفریدند رو نمی دونن دارن خاک پاکش رو لگد مال می کنن ، فبلا اسمش اشک رو به چشمها می آورد .............
یه گوشه ای نشستم و چشمهام رو بستم تا دیگه چیزی رو نبینم ...........
چشمام رو بستم تا همون شلمچه ی قبلی تو ذهنم بمونه ............... هنوز هم که هنوزه من به همه می گم که شلمچه نرفتم ............. جایی که من رفتم شلمچه نبود ........... فقط یه منطقه ی تفریحی بود برا خیلی ها ..............
دوباره یاد پارسال افتادم و دلم گرفت ............
***
ما تا بعد از عید با اجازه از خدمتتون مرخص می شیم .
علی یارتون .