هو الشهید
سلام دوستان
جایی بودم به دور از کامپیوتر . 
امسال که محرم و بهمن با هم افتادند درسته که یه جورایی قاطی شده ولی من فکر میکنم زیاد با هم فرقی ندارند .
جان فشانی هایی که مردم ایران برای باز پس گرفتن دین و کشورشان کردند کم از حماسه ی عاشورا نبود .
هدف همان بود . زنده نگاه داشتن دین و عمل به دستورات اللهی . فقط یکی در کربلا و یکی در ایران . رهبر یکی امام حسین (ع) و رهبر دیگری فرزند خلفش امام خمینی (ره)
نمی دونستم اول کدامشون را باید ستایش کنم که این مطلب زیبا رو که از دستنوشته های معلم ۲۱ شاله ی شهید محمد تقی خوش خواهش است رو تو دفتر چه اش پیدا کردم و چه زیباست این توصیف ها .
شما هم بخونید و مثل ببرید .
به نام آنکه جانم در دست اوست .
به بهانه ی دهه ی فجر .
از دير باز خورشيد را رسم بر اين است که بر عالميان پرتو افکنی کند و نور بپاشد و آفتاب زرينش را بر محفل عالميان به ارمغان برد و آنان را از وجود پر خير و برکتش بی نصيب ننمايد و اين عجيب نيست – چه گفتيم که خوی پسنديده و نيکو در ذات خورشيد است و هم در سرشت اوست که به جهانيان گرمی و نور دهد و کليه ی مخلوقات و جنبندگان را به شور و شوق وادارد و به تنشان گرما دهد و مسيرشان را روشن نمايد و شراب عشق و زندگی را در شريانهاشان به حرکت و جريان وادارد و به زندگی معنا دهد . عجيب آن هنگامی است که جز اين باشد .
مگر می شود که خورشيد روشنی نبخشد و نور نپاشد و امواج زرينش را بر پهن دشت زمين و زمينيان و ديگر جهان منظومه شمسی و آنچه در آنهاست ارزانی ندارد و روانه ننمايد و خورشيدهای ديگر در جهانهای ديگر ؟
آری ! اگر جز اين بود شگفت آور بود .
خورشيد دشمن تيرگی ها و شب پرستيهاست . آنگاه که تيرگی شب دامنش را رفته رفته بر بسيط جهان می گسترد و دنيا در تيرگی و سياهی فرو می رود و دامن ظلمت بارش را سپر روشنايي می نمايد و مانع رسيدن نور می شود جهانيان منتظر تشريف فرمايی خورشيدند . چه ديگر يافته اند خورشيد خاموش شدنی نيست و هر کس به قدر توان و استطاعتش آمدن خورشيد را جشن می گيرد و قسمت کوچکی از جهان را که شب ظلمت بار آن را فرا گرفته است روشن می نمايد و به اميد رسيدن فجر خانه اش را آذين می بندد . و به پيشوازش می رود . و از آن طرف شب پرگانی شب پرست که به خيال خود بر نور پيروز شده اند و خورشيد را از مهلکه بيرون رانده اند ، سرمست و مغرور از اينکه سر انجام مسخر گشته اند ، در تيرگی شب بال می گشايند و جهان را از صداهای ناهنجارشان پر می سازند ، اما سرمستيشان ديری نمی پايد . زيرا خورشيد حقيقت امواج طلاييش را به مهمانی جهانيان می فرستد و ظلمت پرستان را وادار به گريز می نمايد و فجر گرما و اميد و حقيقت طلبی و حقيقت جويي می دمد.
چه کور و کرند شب پرستان و چه بی شعورند شب پرستان که نمی فهمند ظلم و ظلمت محکوم به فنا و انهدام است و ما به آنان و همه ی ستم کاران اعلام می داريم به عنوان حقيقت جويانی حق پرست در سرزمين پاکی ها و آزادگان ، در سرزمين محمد رسول الله ، بی عدالتی ها و ستم گری هايشان را ريشه کن خواهيم کرد و ستمگران را به ديار عدم خواهيم فرستاد و طلوع فجر را به خداجويان در سراسر عالم به سوغات خواهيم برد تا نور حق تعالی روشنی بخش محفلشان باشد و زمينه را برای ظهور حضرت مهدی ( عج ) آماده خواهيم کرد .
و اينک داستان فجر :
جهان را سراسر تاريکی و ظلمت فرا گرفته بود ، به گونه ای که اميد روزنه ی نوری نمی رفت . مستضعفين عالم از جمله کسانی بودند که سهم بيشتری از تيرگی شب داشتند و ابر قلدرانی زالو صفت برای هر چه بيشتر مکيدن خون مظلومان با هم به مبارزه بر خواسته بودند و در رأس آنها ايران و روم قرار داشتند و در چنين اوضاع و احوالی پيامبری از جانب پروردگار توانا مأموريت يافت که خلق مستضعف را رهبری کند . او کتاب و ميزان آهن با خود داشت و هدفش عدالت بود . با يک دست قرآن کلام خدا و با دست ديگر شمشير بر گرفته بود . با يک دست ويران می ساخت و با دست ديگر از نو بنا می کرد و حيله ها و نامردی های شاهان جلاد آن زمان، ايران و روم و سرمايه داران مکه را نقش بر آب می کرد . چنانچه خود می گفت : هر مذهبی رهبانيتی دارد و رهبانيت مذهب من نبرد است . او جهان را سراسر پر نور نمود و نامش محمد امين بود .
و اما بعد از پيامبر اسلام و در زمان امامان معصوم و پس از آنها شب ظلمانی دامنش را بر پهن دشت زمين گسترانيد و تاريکی مانند قبل از اسلام آغاز گشت .
در اين زمان نيز فرزند خلف پيامبر لباس جدش را بر تن کرده و تبر ابراهيم را بر دوش گرفته و براه افتاد تا بتهای قرنمان ، خصوصا بت بزرگ يعنی آمريکا ی جهان خوار اين غول امپرياليسم را بشکند و وجود کثيفش را از عرصه ی زمين پاک نمايد .
او کوهی استوار و مقاوم بود ، چون دريا پر خروش و چون جنگل رازدار بود .
دل شير در سينه داشت . لباس محمد را پوشيده و تبر ابراهيم بر دوش گرفته بود ، صلابت موسی را در چهره و قلب مهربان عيسی را در سينه داشت . او پايی رونده بود که آمده بود امتی را زعامت و رهبری کند که امت محمد بودند و شيعه ی علی . او نامش روح الله بود .
و چنين بود که شب پرستان به تکاپو افتادند که اين اسوه ی انسانيت را که پيامبر گونه سخن خدا را می گفت از ديارش تبعيد تا بلکه صدای رسايش را خاموش گردانند و ظلمت را دوباره مسلط دارند .
به اين خيال چنين کردند و روح خدا را به ترکيه و پس از آن به عراق تبعيد کردند . وی پانزده سال خستگی ناپذير و تشنه و عاشق به رفتن ادامه داد . شاگردانی تربيت کرد که آنها نيز پاکباخته و عاشق بودند اين رفتن او سرانجام به بار نشست و ميوه ای شيرين داد .
در زمانی که خلق ستمديده ی ايران نيز می رفت که شب را باور کند بناکاه جرقه ای در ظلمت جستن نمود و اين جرقه به تدريج آتشی سهمگين شد و تمام شب را درنورديد و به مردم فهماند که شب رفتنی است و فجر را باور دارند .
بله امام امت از مهاجرت دور و درازش که به پاريس ختم شده بود ، در دوازده بهمن به ايران بازگشت و تا 22 بهمن کاری کرد کارستان .
طاغوت 2500 ساله چنان در هم شکست که بنياد ظلم را در سراسر عالم به لرزه انداخت و اين است دهه ی فجر ..........
و ما شنيديم که شاه رفت و امام آمد . هميشه چنين است ،
ديو چو بيرون رود فرشته در آيد
هنگامی که او آمد
اين عصا و کوله بار و اين چاروقهايم را به او بسپار
وبه او بگو که من چهل سال پيش
اين عصا را به دست گرفتم
اين چاروقها را بپا کردم
و اين کوله بار را بر دوش گرفتم
و به راه افتادم
چهل سال خستگي ناپذير و تشنه و عاشق
به رفتن ادامه دادم
و اکنون راه را بدين جا آمده ام
و تو پسرم ، اينک
عصايم را بدست گير
چاروقهايم را بپوش
کوله بارم را بر دوش نه
و اين راه را از اينجا که من مانده ام ادامه بده
و تو نيز در پايان زندگی خويش آن را به پسرت بسپار .......
والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته