تبليغاتX
جوجه بسیجی

جوجه بسیجی

کی به کیه ...

 هو الشهید

سلام دوستان عزیز .

عید سعید غدیر مبارک همه ی شما عاشقان امامت و ولایت باشد .

 

مطلب زیر رو به طور اتفاقی تو هفته نامه ی پیام دانشجو که مال سال 75 بود و توسط یک بسیجی دلسوخته نوشته شده بود ، پیدا کردم .

خیلی باهاش حال کردم .

برا همین با یه ذره تصرف برا شما هم می نویسم ( یه جاهاییش نظر خودم رو هم عنوان کردم . )

 

خیر است انشاالله

روزی از سر درد و شکوائیه ، در ضمیر خویش و در عالم نیک اندیشی ، با خود عهد و پیمانی بستم و تصمیم گرفتم که هر چه را دیدم و شنیدم بگویم (( خیر است انشاالله )) ، پس تو هم با من بگو (( خیر است انشاالله ))

اگر شنیدی اسامی شهدا و واژه های ایثار و شهادت و ایمان و ... بر روی پلاکهای شهرداری و بر سر کوچه ها و خیابانها سنگینی می کند و موجب دلگیری و افسردگی مردم می شود ، بگو (( خیر است انشاالله ))

اگر دیدی که زیبا سازی شهر باعث شده که شعارهای انقلاب محو شده و شعارهای گلد استار و ناسیونال و ... چهره ی شهر ما و خانه ی ما را به خود گرفته ، بگو (( خیر است انشاالله ))

اگر دیدی که روسری ها هر روز کوچتر می شود و مانتو ها هر روز کوتاهتر و تنگتر ، اگر دیدی که در طول سالهای انقلاب تنها هنگام انتخابات ، سمینار بسیج آن هم بدون حضور بسیجی ، برپا می شود ، بگو (( خیر است انشاالله ))

اگر دیدی برای زیبا سازی شهرها روزانه دهها میلیون خرج می شود اما برای تعویض سنگ قبر فرسوده ی شهدای گمنام با کمبود بودجه مواجهیم ، فقط آهی بکش و بگو (( خیر است انشاالله ))

اگر شنیدی که در جراید نوشته اند که در بحبوحه ی جنگ ، ساختمان 700میلیون تومانی حج و اوقاف ساخته می شود ، اما در جبهه های ما تیر آهن ، سیمان ، الوار چوبی و بلوکهای سیمانی و ... به آسانی یافت نمی شد ، تا سنگر مقاومی برای رزمندگان باشد ، بگو (( خیر است انشاالله ))

اگر دیدی که بسیجی در پیچ و خم روزمره ی زندگی به فراموشی سپرده شده است ، بگو (( خیر است انشاالله ))

اگر دیدی حزب الله در ام القرای اسلامی و در قلب تپنده ی جهان اسلام ، در اوج مظلومیت است و تنها به راه خویش ادامه می دهد ، بگو (( خیر است انشاالله ))

اگر دیدی که مجرمان و متهمان به جرم خیانت ، فساد ، اختلاس ، و اهانت به مقام شامخ ولایت ، به امید عفو در زندان و در کمین خیانت مجددند ، بگو (( خیر است انشاالله ))

اگر شنیدی که باید مدیران و مسئولان را برای دستیابی به اهداف اقتصادی به رفاه کامل رسانید و دستشان را باز گذاشت ، بگو (( عدالت چه زیباست )) و یادت نرود که بگویی (( خیر است انشاالله ))

و اگر اطلاع یافتی که مرا به جرم گفتن حقایق مورد مؤاخذه و سرزنش و تحقیر قرار دادند ، بگو(( خیر است انشاالله ))  

اگر .......

ولی امروز در هر کجای این سرزمین خونین اسلامی ، اگر دیدی که حقیقت به مسلخ مصلحت می رود ، دیگر نگو (( خیر است انشاالله )) بلکه بگو

(( اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان ))

علی یارتون .
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 9:45  توسط مرصاد  | 

هو الشهید

                                                                      گمنام

وقتي از زير خاك درش آوردند احساس كردم كه مي شناسمش . با اين كه صورتش از بين رفته بود، ولي باز هم برايم آشنا بود. مثل همان روز اول كه ديدمش.                                                                   

با اين كه قبل از آن روز با او هيچ برخوردي نداشتم ،ولي همين كه ديدمش احساس كردم دوستي قديمي را پيدا كردم . توي كلامش معصوميتي نهفته بود و در چشمان قهوه ايش برق اشتياقي ديده مي شد. همان موقع كه از من پرسيد:(( ببخشيد برادر ، چطور مي تونم برم گردان كميل ؟)) از همان موقع همسفرش شدم. بودن در كنارش احساسي را در من ايجاد مي كرد كه هيچ وقت تجربه نكرده بودم . همين احساسي كه الآن  دارم .                                                                                 

كسي از كنارم داد زد :(( حاجي، اين بسيجي پلاك نداره . يه شهيد گمنام ديگه.))                                                      

 ولي اون گمنام نبود . من مي شناختمش . يك روز قبل از عمليات پلاكش را گم كرد . همان پلاكي كه من برايش گرفته بودم . يادم است كه وقتي به او اصرار كردم كه برود و پلاك بگيرد ، قبول نكرد . گفت:(( تا برم و برگردم عمليات تموم شده . تازه ، بادمجون بم آفت ندارد)) ولي اين دفعه مثل دفعات قبل حدسش درست از آب در نيامد .                                      

حاجي گفت :(( توي جيبهايش را بگرديد شايد چيزي پيدا كرديد .)) يك قرآن جيبي زيپ دار سبز از توي جيبش پيراهنش در آوردند .

تازه عروسش بهش داده بود . خيلي اين قرآن را دوست داشت . عكس امام را هم هميشه لاي همين قرآن مي گذاشت. هر شب بعد از نماز همه را دور هم جمع ميكرد و با هم قرآن مي خونديم . بعد از اين كار ، به چند نفر كه سواد درست و حسابي نداشتند، قرآن خواندن ياد مي داد . بعضي وقتها هم اگر مي ديد بچه ها حوصله دارند ، يه چادر به عنوان عبا مي انداخت روي دوشش و اداي آخوندها را در مي آورد و ما را نصيحت مي كرد كه آب بازي نكنيم يا همديگر را اذيت نكنيم. اين در حالي بود كه خودش توي همه ي اين كارها سر دسته بود. هميشه مي گفت بايد يه جوري ثابت كنه كه از باباي روحاني اش چيزي هم ياد گرفته.                                                                           

- حاجي ، فقط همين قرآن و عكس امام توي جيبش بود . وسط قرآن سوراخ است . فكر كنم گلوله خورده وسط قلبش.                                                                                                           

آره ، گلوله خورده بود دقيقاً وسط قلبش . وقتي گلوله خورد كنارش بودم . سرش توي دستهاي من بود كه شهيد شد . قبل از شهادتش بهم گفت : (( نيلوفر، خانمم را مي گم . جز من كسي را ندارد . مثل يه برادر مواظبش باش . نذار بعد از من تنها بمونه .)) بعد عكس نيلوفر را كه داشت از توي جيبش مي افتاد ، هل داد داخل جيبش و ... و همين. شهيد شد. به همين راحتي من رو تنها گذاشت . من هم به قولي كه اون لحظه بهش دادم وفادار موندم و نيلوفر شد زن داداش من  .                                                                                                    

وقتي داشتند مي بردنش ، عكس نيلوفر از توي جيبش افتاد . حاجي نگاهي به عكس پاره و خاك خورده انداخت و گفت :(( اين عكس فعلاً چيزي را مشخص نمي كنه.چيزي هم ازش باقي نمونده كه بشه تشخيص داد.با احتياط بگذاريدش پيش شهداي گمنام .))   فرياد زدم : (( نه ، اون گمنام نيست . اون عباسه ! عباس تهراني ! من مي شناسمش . اون دوست منه . من ميشناسمش .))  ولي صدايم در نيامد . فقط دهانم باز و بسته شد و لرزيدم . حاجي نگاهي به من انداخت و با چشمان پر از اشك گفت : (( محسن ، آقا جواد را از اينجا ببر . انگار باز هم موجي شده . بيچاره صداش هم كه در نمي آيد . اگر اصرارهاي خانمش نبود قبول نمي كردم

 كه بياد . آخه اين فرشته با اين همه يادگار از جنگ ، اومده با ما براي تفحص چه كار ؟ ))                                           

و محسن صندلي چرخدار من را هل داد و از عباس جدا كرد .                                                                                                               

سلام دوستان

نمی شه امروز پست گذاشت و از شهید کاظمی و یارانش اسمی نبرد .

فرمانده ی پاک و مخلص نیروی زمینی که دو سه روز است آسمون چشمهامون رو بارونی کرده . شهادتش رو به همه ی بسیجی های مخلص تبریک و تسلیت می گم .

احمد کاظمی ها رفتنی اند . زمین براشون تنگه . جا ندارند اینجا . خصوصا تو این دوره زمونه هوای زمین براشون غیر قابل تنفس می شه . بابا ! الکی که نیست . خدا طلبیدتشون .

بد جوری بهشون حسودی ام می شه . این روزها گریه ی من برای رفتن اونها نیست .

واسه پابندی خودمه . واسه اینه که می دونم لیاقت ندارم مثل اونها باشم .

دلم بحال خودم می سوزه .

ولی این رو نگم می ترکم . سقوط هواپیما یه چیز معمولی است . تو همه جای دنیا هم اتفاق می افتد . ولی سقوط دو تا هواپیما تو این فاصله ی زمانی کوتاه و با این سرنشینان واقعا عجیبه .

یعنی باید بپذیریم که هیچ دستی تو کار نبوده ؟؟؟؟؟؟

علی یارتون .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 14:54  توسط مرصاد  | 

 هوالشهید

سلام دوستان .

وصیت نامه ی یکی از شهدامون رو بخونید و اگر وقت داشتید ، یه ذره بهش فکر کنید .

فرازهایی از وصیت نامه ی معلم شهید محمد تقی خوش خواهش :

 

به نام آن که جانم در دست اوست

 

به برکت انقلاب اسلامی این را فهمیده ام که زندگی بدون عشق معنا ندارد و هم این را دانسته ام که داشتن روحیه ی عشق و عرفان خدایی بدون روحیه ی سلحشوری(( صوفیگری)) است و نیز دارا بودن روحیه ی سلحشوری بدون عشق و عرفان خدایی (( وحشیگری است در بربریت .))

و داشتن روحیه ی سلحشوری همراه با عشق و عرفان خدایی خاص انسان اسلام است .

خدایا : ما را و همه را هدایت کن که این گونه باشیم . دقیقا در همین رابطه است که عازم جبهه های حق علیه باطل هستم و به همین دلیل بر آن شده ام که وصیت نامه ام را بنویسم ، گو اینکه در جای دیگری در پشت عکسی از امام طرز فکر و خط مشی کلی ام را چنین رقم زده ام : لن تنالو البر حتی تنفقو مما تحبون (( رستگار نمی شوید مگر آنچه را که دارید انفاق کنید ))

من با امامم پیمان می بندم که به تبعیت از ایشان برای برپایی حق و عدالت لحظه ای از پای ننشینم و این عهد نامه را با خون خویش امضا می نمایم تا مصداق آیه ی مبارکه ی فوق باشم . باشد که خداوند گناهانم را ببخشاید و در این راه اگر سعادت یار شد و شهید شدم ، خوش ندارم کسی در مرگم بگرید ، چه زندگی یعنی جهاد و در جهاد است که ((شهادت ))معنا می یابد و در شهادت (( سعادت )) .

برادرم بر من خرده مگیر که هنوز بهارانی چند از عمرم نگذشته  مرگ را سعادت می دانم . مرگ سرخ مرام ماست . کتاب ما که نامش ((خواندن )) است چنین نسخه ای را برای پیروانش تجویز می کند و از حلقوم مبارک پیامبر پاک ندا می رسد که : ((هر مذهبی رهبانیتی دارد و رهبانیت مذهب من نبرد است .)) و قرآن ناطق امام علی (ع) نیز چنین است .

شیر روز است و پارسای شب . میلادش در کعبه کرامت اوست و شهادتش در مسجد سعادت او . و سرور شهیدان عالم را می بینم که به پیشواز مرگ می رود . مرگی سرخ به سرخی لاله ها .....

من مسلمانم . مسلمانی که محل عبادتش محراب نام دارد . من مسلمانم . مسلمانی که پیرو و مرادش خمینی است . او نیز چون جدش فریاد رسا و مردانه اش را سر می دهد و مریدانش را به مهمانی خدا می خواند . با این همه دانستی که عجیب نیست از این که شهادت برایمان سعادت است چه ، این طریق صواب و روش رستگاری است . و من در این راه همرزم و همسنگر می خواهم و تو برادرم می توانی جنگجویی عارف باشی .

پروردگارا ! کمک کن که به امام و اصله ام وفادار باشم ، چه در این صورت است که به قول سیدالشهدای کربلای ایران :

ما راست قامتان جاودانه ی تاریخ خواهیم ماند .

اینک من مسافر کربلای ایرانم . هدفم الله است و آرمانم جهاد تا شهادت . می جنگم تا به کربلای حسینی و پس از آن به قدس برسم و به فرموده ی مولای متقیان در دریایی از خون شنا خواهم کرد تا به ساحل آزادی دست یابم و در این راه ما را جلودارانی و یارانی است که بسیاری از آنها رفته اند و قافله شان بسوی الله در حرکت است و ما هنوز عقب مانده ایم .

یاران همه سوی مرگ رفتند / بشتاب که تا ز ره نمانیم / ای خون حماسه در رگ ما / برخیز نماز خون بخوانیم

شنیدم که پیر ما می گفت مرگ در میدان عمر جاودان دارد . اینک به میدان آمده ام . من که امامم را از نزدیک ندیده ام ولی هر وقت به تمثال مبارکش می نگریستم و چهره ی پر ابهت او را مشاهده می نمودم ، از خود خجالت می کشیدم و تاب نگاه مستمرش از من سلب می گردید .

اینک به میدان آمده ام تا قدری از دست وجدان همیشه ملامتگرم آرام گیرم ............

 

یا حق
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 14:42  توسط مرصاد  | 

هو الشهید

ای برادر جنگ ، جنگ دیگری است

خاکریز اکنون به رنگ دیگری است

سنگر دشمن برون مرز نیست

اشتهای او برای ارز نیست

سنگر دشمن درون خانه هاست

حمله اکنون جانب پروانه هاست

محو ارزشها شعار دشمن است

رخنه در اندیشه کار دشمن است

مردها چون زن خود آرایی کنند

ضد حیثیت صف آرایی کنند

پوشش زنها شبیه مردهاست

این تفکر شیوه ی بیدرد هاست

کو کجا تصویر مردان رشید

شیرمردان بلاجوی شهید

حمله بر افکار ملت می کنند

نوجوان را بی هویت می کنند

بازگردید ای تکاورهای جنگ

ای شجاعان ای دلاورهای جنگ

جبهه ی فرهنگ را احیا کنید

خدعه و نیرنگ را رسوا کنید

وارث خون شقایق گوش کن!

محو شد رنگ حقایق گوش کن!

غربیان بیگانه از خویشت کنند

تار و پود روح تشویشت کنند

عزیزالله کاکاوند

سلام دوستان :

در ابتدا تشکر می کنم از همه ی شمایی که ورودم رو به هر نحوی خوش آمد گفتید .  

قبل از هر حرفی بهتره یه توضیح کوچولو به افرادی که اسم من و اسم وبلاگ براشون سوء تفاهم ایجاد کرده یا احیانا ممکنه بکنه؛ بدم .

دوستان عزیز ، من هم مثل شما اطمینان دارم که بسیجی شیر مرد است . روح بسیجی خیلی عظیمه . بسیجی به تمام معنا مرده . ولی من خودم را لایق نمی دونم که اسم بسیجی رو روی خودم بگذارم . من کجا و مرام بسیجی کجا ؟ من کجا و شهامت و شجاعت بسیجی کجا ؟ من کجا و تقوای بسیجی کجا ؟ هنوز خیلی راهه تا بسیجی بشم . پس فعلا جوجه بسیجی بیش نیستم . به نظرم همینش هم برای من زیادیه . تازه به خود ارفاق کردم تا شدم جوجه بسیجی .

راستی به سلامتی میبینم که جناب شارون هم به لعنت خدا رفتند . امروز یکی از دوستان بهم زنگ زد  گفت :(( دیدی جوجه جان بالاخره احمدی نژاد شارون رو دق داد .))

دیدم راست هم می گه ها . فکرش رو بکنید. داشتند کارهاشون رو ، یعنی در واقع  داشتند جنایاتشون رو با خیال راحت انجام می دادند و نه تنها کسی نمی گفت بالا چشمتون ابرو است ؛ بلکه حمایت سازمان ملل و کشورهای کله گنده رو هم پشت سرشون داشتند . خیالشون هم از بابت کشورهای جهان سوم راحت راحت بود . می دونستند کسی جرئت نمی کند رودرروشون چیزی بگه . آخه حامی هاشون کله گنده بودند . ( البته رهبر عزیزمون همیشه گفتنی ها رو می گفت . ولی رهبرمون هم مثل مولاش مظلوم و تنها بود . ) یهو رئیس جمهور ایران پا می شه می ره تو سازمان ملل حرفهایی رو می زنه که هیچ کدومشون انتظار نداشتن . می ره و انگشت اتهامش رو با شحاعت تمام به سمت همه ی اون کله گنده ها می گیره . رئیس جمهورمون حقیقتها رو گفت و البته همه می دونیم که شنیدن حقیقتهایی که سالها با استفاده از زور و قدرت نمی گذاشتند از دهن کسی در بیاد  به طرز وحشتناکی براشون گرون تموم شد . من اگه خدا نکرده ، زبونم لال جای اون ملعون بودم در جا سکته قلبیه رو میزدم .

خب . بحث اونها رو ول کنیم بریم سراغ دو تا خبر توپ :

1- اول یه خبر خوشحال کننده . خوشبختانه عامل اصلی به شهادت رسیدن محافظ رئیس جمهورمون که در سفر اخیرشون به سیستان و بلوچستان از سوی اشرار مسلح در کمین مورد حمله قرار گرفته بود ، توسط ماموران هنگ مرزی این استان شناسایی و دستگیر شد که به جرم خودش هم اعتراف کرده .

خدا رو شکر .

2 – (( غلامعلی حداد عادل ، رئیس مجلس شورای اسلامی که ریاست هیئت بررسی تطبیق مصوبات دولت با قوانین و مقررات عمومی کشور را بر عهده دارد ، با بررسی اخرین مصوبه ی دولت سابق مبنی بر اعطای تشریفات ویژه به سید محمد خاتمی ، آن را خلاف مواد مختلف قانون برشمرد و با آن مخالفت کرد . دولت سابق در چهارم مرداد ماه و دوره ی زمانی کمتر از ده روز به پایان عمر دولت ، مصوبه ای را به تصویب رسانده بود که بر اساس آن روسای جمهور و معاونان اول آنان پس از پایان مسئولیت خود مشاور عالی نهاد ریاست جمهوری به شمار رفته !! و اعضای دفتر آنان نیز از تمامی حقوق و مزایای مقامهای عالی ریاست جمهوری برخوردار می شدند !!! رئیس مجلس در بررسی خود این مصوبه را خلاف بندهای مختلف قانون اساسی از جمله اصل 131 ،85و نیز ماده ی 18 قانون وظایف و اختیارات ریاست جمهوری برشمرده است . ))

من هیچی نمی گم . شما خودتون فکرش رو بکنید . یه مقایسه ی کوچولو با دولت جدید بکنید . بجان خودم آدم مجبور می شه بگه : استغفرالله . می ترسم دهنم رو وا کنم حرفهای بد بد از دهنم دربیاد . 

واقعا خدا چه لطف بزرگی به ما کرد که تو انتخابات فرد شایسته ی حکومت انتخاب شد و دولت واقعا افتاد تو مسیر خدمت به مردم .

امیدوارم آقای احمدی نژاد هم با حفظ مواضع خودشون ، رضایت خدا و خلق خدا رو توشه ی آخرتشون بکنند .

یا حق        

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 20:57  توسط مرصاد  | 

هو الشهید

سلام :

من جوجه بسیجی هستم .

فکر کنم هدفم از ایجاد این وبلاگ ، توی شرح وبلاگ کاملا مشخص است . خیلی وفتها تصمیم گرفتم وبلاگ بنویسم .

 مثلا وقتهایی که خیلی دلم از این زمونه می گرفت . از فراموشی ها و خاموشی ها .

یا وقتی که می خواستم یه حضور پر بار داشته باشم . مثل دوران انتخابات ریاست جمهوری .

ولی وقت نمی شد ! یعنی فکر می کردم وقت نمی شه . تا همین چند روز پیش که دوباره دلم گرفت .

دیدم نه ! نمی شه . باید پاشد و اعلام حضور کرد . باید حرفها رو زد . باید نشون داد که جوانهای ایرانی هنوز هشت سال دفاع مقدس رو ، هشت سال شجاعت و رشادت و غیرت رو فراموش نکردن . باید نشون داد که راه شهدامون رو به جاده خاکی نفروختیم . پس یا علی گفتم و عشق آغاز شد .....

ولی راه صعب العبوره و من جوونی خام و کم تجربه !

نیاز به کمکها و انتقادات شما دوستان دارم که در طی مسیر اگر احیانا دچار لغزش شدم دستم رو بگیرید . یا اگر تو تاریکی راه رو گم کردم بهم فانوس بدید .

برای شروع دوست دارم دو تا خبر بدهم . با این که یه ذره قدیمیه ( واسه هفته ی پیشه ) ولی جالبه ! خصوصا واسه طرفدارهای رئیس جمهور پیشین :

1-(( دیوان محاسبات کشور علیه علی صوفی وزیر تعاون دولت خاتمی ، به علت فساد مالی ، کیفر خواست صادر کرد . بر اساس تحقیقات این سازمان علی صوفی متهم به هدیه دادن 3500 سکه طلا به صورت غیر مجاز ، خرید یک خانه به مبلغ 700 میلیون در شمال تهران و پرداخت 900 میلیون تومان به یک روزنامه ی اصلاح طلب می باشد)) .

به سلامتی بعد از تموم شدن دوران خدمتشون( خدمت سربازی نه ! خدمت به ملت رو میگم .)، تازه داریم خدمات واقعی شون رو کشف می کنیم .

تازه  این اولیش بود .اعلام نکردن اسامی مفسدان اقتصادی تنها یه دلیل می تونست داشته باشد . همه از خودشون بودند . با اعلام اسامی دیگه آبرویی واسه کله گنده ها باقی نمی موند . آدمهایی که در لباس خدمت فقط خیانت کردند. همون ماجرای:

 واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند          چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند .

  چند روز پیش توی روزنامه ای که یادم نیست چی بوده خوندم فقط در شهر تهران یک تیلیارد تومان از بیت المال دزدیده شده . یکی به من بگه تیلیارد چند تا صفر داره؟

و خبر بعدی :  

2-(( مامورین نیروی انتظامی افرادی را که به صورت غیر مجاز از منزل حداد عادل- رئیس مجلس شورای اسلامی – فیلمبرداری می کردند ، دستگیر نمودند . این افراد که در لباس مامورین سازمان آب وارد منزل حداد عادل شده بودند در طی بازجویی ها اعتراف کردند که قصد ترور حداد عادل را داشتند . با پیگیری مامورین نیروی انتظامی در مخفیگاه این افراد ، رئیس باند و چند تن دیگر از اعضا بازداشت شدند و تعداد زیادی کارت شناسایی و مدارک جعلی و امکانات شنود مکالمات تلفنی ضبط شد . رئیس باند اعتراف کرد که به دستور افرادی که بخاطر محبوبیت و موفقیت حداد عادل در اداره ی مجلس ، نگران تبدیل شدن حداد عادل به چهره ای ملی بودند ، قصد ترور وی را داشتند .))

به نظر من این اقدامات ، حالا از طرف هر کسی باشه مهر تاییدیه بر موفق بودن دولت و مجلس جدید . چون عموما وجود آدمهایی چون حداد عادل و دکتر احمدی نژاد تو دستگاههای دولتی به ضرر خیلی ها تموم می شه ( همونهایی که دو دقیقه پیش ذکر خیرشون بود )  

ولی با همه ی اقداماتشون ، خوشبختانه پشتیبان محکمی داریم : (( و مکروا مکرالله والله خیر الماکرین )) 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 14:59  توسط مرصاد  |